ظهور
باران می بارد
نم نم از چشمانم
و صدایی لب ریز از موج سکوت خلوتم می شکند
غرقه در حس شفق
سحر از کوچه احساس مرا می خواند
وکلامش پر نور
دل من باز دلم حس تجلی دارد
به تجلی سوگند
مژده می داد سحر
راه می درخشد از دور عشق پیدا می شود از بی پایان
ودلم را پر نور پر احساس ظهورش می کرد
و به زیبایی دریا امیدم می داد:
انتظارش پر احساس ظهور
شاعر:خانم زینب سلطانی
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 17:43 توسط الهام عمرانیان
|
سلام!